close
تبلیغات در اینترنت
همان ریشوی افراطی

درحال بارگذاری ....
سخـن روز
تازه ترین مطالب حریم آسمانی
جایگاه قرار گیری تبلیغات بنری
harimeasmani.ir ads Place
تبلیغات در حریم آسمانی
نمایش موضوعات

همان ریشوی افراطی

پست شماره 610
همان ریشوی افراطی
موضوعات این مطلب :
دلنوشته
,


یه روز یه خانم مثل هر روز بعد از کلی آرایش کنار آینه,مانتو تنگه و کفش پاشنه بلنده شو پا کرد و راهی خیابونای شهر شد.

همینطوری که داشت راه میرفت,وسط متلک های جوونا یه صدایی توجهش رو جلب کرد:

خواهرم حجابت..

خواهرم بخاطر خدا حجابت 

رو رعایت کن..

نگاه کرد دید یه جوون ریشو,

از همونا که متنفر بود ازشون با یه پیرهن روی شلوار و یه شلوار پارچه ای داره به خانم های بد حجاب تذکر میده..

به دوستش گفت من باید حال اینو بگیرم وگرنه شب خوابم نمیبره,

مرتیکه سرتاپاش یه قرون نمی ارزه اون وقت اومده میگه چکار بکنید وچکار نکنید...

تصمیم گرفت مسیرش رو به سمت اون آقا کج کنه و یه چیزی بگه که دلش خنک بشه,

وقتی مقابل پسر رسید چشماشو تا آخر باز کرد و دندوناش رو روی هم فشار داد و گفت تو اگه راست میگی چشمای خودتو درویش کن با این ریشای مسخره ات..

بعدم با دوستش زدن زیر خنده و رفتن..

پسر سرشو رو به آسمون بلند کرد و زیر لب یه چیزی گفت..

اون خانمه شبش که رفت خونه به خودش افتخار میکرد, 

گوشی رو برداشت و قضیه رو با آب و تاب برای دوستاش تعریف میکرد.. 

فردای اون روز دوباره آینه وآرایش و...

بعد که آماده شد به دوستاش زنگ زد و قرار پارک رو گذاشت...

توی پارک دوباره قضیه دیروز رو برای دوستاش تعریف میکرد و بلند بلند میخندیدند..

شب وقتی که داشت از پارک برمیگشت یه ماشین کنار پاش ترمز زد: خانمی برسونیم...

لبخند زد و گفت برو عمتو برسون , بعد با دوستش زدن زیر خنده..

پسره از ماشین پیاده شد و چند قدمی کنار دختر قدم زد و بعد یکباره حمله کرد به سمت دختر و اون رو به سمت ماشین کشید..

دختر که هراسون شده بود ,

شروع کرد به داد و فریاد, 

اما کسی جلو نمیومد,

اینبار با صدای بلند التماس کرد,

اما همه تماشاچی بودن,

هیچ کدوم از اونایی که تو خیابون بهش متلک مینداختن و زیباییشو ستایش میکردن...

کسی حاضر نبود جونش رو به خطر بندازه..

دیگه داشت نا امید میشد که دید یه جوون به سمتشون میدوه و فریاد میزنه.. 

آهای ولش کن بی غیرت

مگه خودت ناموس نداری.. 

وقتی بهشون رسید یقه اوباش رو گرفت و گفت خواهرم شما برو..

و یه تنه مقابل دزدای ناموس ایستاد...

دختر در حالی که هنوز شوکه بود و دست و پاش میلرزید یک دفعه با صدای هیاهو به خودش اومد 

و دید یه جوون ریشو, از همونا که پیرهن رو روی شلوار میندازن..

از همونا که به نظرش افراطی بودن, افتاده روی زمین و تمام بدنش غرق به خونه..

ناخودآگاه یاد دیروز افتاد..

اون دختر دوباره شب برای دوستاش

اس ام اس فرستاد:

که وقتی خواستن به زور سوارش کنند همون کسی از جونش گذشت که توی خیابون بهش میگفت:

خواهرم حجابت..

همان ریشوی افراطی..

من از این ریشو های افراطی زیاد میشناسم...

مثل شهیدعلی خلیلی

---

خدایا ما اگر محبوب تو شویم برایمان کافیست..

حتی اگر مورد بی مهری دیگران

باشیم..

اللهم وفقنا لما تحب و ترضی..

به مناسبت فرارسیدن سالروز شهادت شهید علی خلیلی شهید امر به معروف و نهی از منکر

برچسب های این مطلب

Post Tags

همان ریشوی افراطی

دلنوشته حجاب

دلنوشته

شهید علی خلیلی

دلنوشته برای شهید خلیلی

خواهرم حجابت

سالروز شهادت شهید علی خلیلی

شهید امر به معروف و نهی از منکر

حریم آسمانی

harimeasmani.ir

مطالب مرتبط

Rekated Posts

نظرات این مطلب

Post Comments
عمارنامه میگه :
با سلام و احترام؛
مطلب شما در پایگاه اینترنتی و بسته فرهنگی عمارنامه منتشرگردید.
http://www.ammarname.ir/node/100528
ما را از بروزرسانی خود آگاه
و با درج بنر و یا لوگو در وبگاه خود یاری نمایید .
موفق و پیروز باشید .
http://ammarname.ir -- info@ammarname.ir
یا علی
حرف تو میگه :
سلام
تشکر از شما به خاطر ارسال مطلبتان به سایت \"حرف تو\"
\" همان ریشوی افراطی نجاتم داد \"
با آدرس:http://harfeto.ir/?q=node/40250
در این سایت انتشار یافت.
چشم به راه مطالب خوب شما هستیم.
هدیه سایت \"حرف تو\" به شما:
\"امام علی (علیه‌السّلام): شایسته نیست به سخنی که از دهان کسی خارج شد، گمان بد ببری، چرا که برای آن برداشت نیکویی می‌توان داشت.\"
یا علی
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی