close
تبلیغات در اینترنت
... راز مهتاب و چادر شب

درحال بارگذاری ....
سخـن روز
تازه ترین مطالب حریم آسمانی
جایگاه قرار گیری تبلیغات بنری
harimeasmani.ir ads Place
تبلیغات در حریم آسمانی
نمایش موضوعات

... راز مهتاب و چادر شب

پست شماره 58

ساعت ها جلوی آینه می ایستاد تا مدل موهایش با دیرور فرق داشته باشد ،

 

 تا مدل شالش را عوض کند ،

 تا مدل آرایش و رنگ تابلوی نقاشی امروز را...!
تا چهره ی مات و بی قرارش را پشت خروارها رنگ پنهان کند.

 

برای خوشبو شدن؛

 نه !!!

  برای دیده شدن ؛ برای تک ومتفاوت بودن؛ برای جذاب بودن از نوع خودش!!!

 دنبال بهترین عطرها و ادکلن ها و جدیدترین مدل و مارک لباس بود.
و برای اینکه چند سانت از دیروز بلندتر باشد حاضر بود پاهایش را ساعت ها در

 

قوطی کوچک کفش های فانتز ی اش حبس کند...

 

راه می رفت ؛  بی خیال و بی تفاوت!!!

 

با خیال و با تفاوت ، به تعداد متقاضیان امروز ؛ به تعداد خریداران امروز ؛

 او موفق بود...زیرا امروز بیشتر از دیروز مشتری داشت...!!!
و هر روز کارش همین بود و ...

 

 

  جلوی آینه ایستاد...

 

نگاهش به معصومیت چشمانش خیره ماند...نفس آرامی کشید و زیر لب زمزمه کرد :

 

" خدایا ممنون که هوامو داری و مراقبمی..."

 شال آبی اش را به گل زیبایی سنجاق کرد،دستی به چادرش کشید و خودش را ورانداز کرد...
چرخی زد تا کامل از پوشیدن و مرتب بودنش مطمئین شود...
نیاز به رنگ و لعاب نداشت.

 صورتش را!!!

 

خودش را قبول داشت.خود درونش را قبول داشت...

 

راه می رفت و خوشحال بود که فقط چشم های خدا خیره به اوست...

 

او موفق بود...چون امروز هم خدا را راضی دیده بود...

 

 ...این است راز مهتاب و چادر شب...

فهیمه رجاییان " یلدا "

 

برچسب های این مطلب

Post Tags

رازمهتاب

چادرشب

نظرات این مطلب

Post Comments
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی