close
تبلیغات در اینترنت
عشق فقط تویی ...

درحال بارگذاری ....
سخـن روز
تازه ترین مطالب حریم آسمانی
جایگاه قرار گیری تبلیغات بنری
harimeasmani.ir ads Place
تبلیغات در حریم آسمانی
نمایش موضوعات

عشق فقط تویی ...

پست شماره 463
عشق فقط تویی ...
موضوعات این مطلب :
دلنوشته
,
مطالب تولیدی
,

عشق فقط تویی ... - حریم آسمانی

تو مترو که میری همه چپ چپ نگات میکنن .. آری ... ارث پدرشان است

همیشه مجبوری توی اتوبوس سرپا وایسی چون هیچ کس این جازه رو بهت نمیده بشینی

تاکسی ها برات وای نمیستن چون باب میلشون نیستی

خدا هم که هر روز آفتابش و برات تیز تر میکنه

هر روز که میرسی خونه سردرد داری

حالت بده

 

گرما زده  میشی

 

احساس میکنی دیگه داری تو گرما و بی اعتنایی های دیگران خفه میشی

 

هر جا میری کارتو دیر راه میندازن

 

دلت اونقدر قویه و دلت بخدا وصله که اصلا برات مهم نیست

 

زندگی برات شیرینه حتی با زخم زبونا

 

حتی با نگاه های تند و تیز

 

حتی با آفتابی که میخواد هلاکت کنه

---------------------

 

دو خط که دور یه عدد و بگیرن اونو مثبت میکنن

بهش میگن قدر مطلق

چادر تو قدر مطلق توست

که تورا مثبت جلوه نمیدهد

بلکه مثبت میکند

خدارا انچنان در نظر گیر

که عشق فقط اوست

و تو فقط باب میل اونی نه نگاه های هوس باز

.............

 

خداجون عشق فقط تویی

دوستت دارم

یاعلی اکبر

برچسب های این مطلب

Post Tags

عشق فقط تویی ...

حریم آسمانی

دلنوشته

برسد به دست خدا

درد دل با خدا

مطالب مرتبط

Rekated Posts

نظرات این مطلب

Post Comments
حرف تو میگه :
سلام
تشکر از شما به خاطر ارسال مطلبتان به سایت \"حرف تو\"
\" همیشه با «قدر مطلق» باش \"
با آدرس: http://harfeto.ir/?q=node/28115
در این سایت انتشار یافت.
چشم به راه مطالب خوب شما هستیم.
هدیه سایت \"حرف تو\" به شما:
\"پیامبر اکرم (صلّی‌الله‌علیه‌وآله):بهترین برادرت کسی است که بر فرمانبری از خداوند تو را یاری رساند و از گناهان باز دارد و تو را به خشنودی خداوند وادارد.\"
یا علی
مجید میگه :
تمام می شوم امشب در آخر قصّه
بخواب بانوی احساس! دختر قصّه!
یکی نبود و یکی بود و آن یکی هم رفت
یکی یکی همه رفتند از در قصّه
ببند چشم خودت را! فقط تجسم کن!
میان شعله ی آتش سراسر قصّه…
خیال کن که لبت تشنه است و از لب آب
بدون آب بیاید دل آور قصّه
بده امانت شش ماهه را به دست پدر
که پر بگیرد از اینجا کبوتر قصّه
***
نپرس از پدرت او هنوز هم اینجاست
نپرس از تن در خون شناور قصّه
بلند شو!،و بدو! پا برهنه تا خود صبح
نخواب تا برسی سمت دیگر قصّه
و گوشواره ی خود را در آر! می ترسم-
پری بماند و دیو ستمگر قصّه
***
بخواب! نیمه ی شب شد، خرابه هم خوابید
بخواب کودک تنها! قلندر قصّه!
بگیر گوش خودت را سه ساله ی خوبم!
که پیر می شوی امشب از آخر قصّه:
بگیر روی دو پایت سر پدر را، آه…
بگیر اگرچه که سخت است باور قصّه
.............................................................................
وب بسیار عالی مطلبتون هم فوق العاده
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی