close
رزرو هتل
جشن تولد یک سالگی

درحال بارگذاری ....
سخـن روز
تازه ترین مطالب حریم آسمانی
جایگاه قرار گیری تبلیغات بنری
harimeasmani.ir ads Place
تبلیغات در حریم آسمانی
نمایش موضوعات

جشن تولد یک سالگی

پست شماره 269

جشن تولد یک سالگی

جشن تولد یک سالگی - حریم آسمانی

این اولین جشن تولدییه که حریم آسمانی میگیره البته پیشاپیش برای فاطمه خانوم

سلام به تمام دوستای حریم آسمانی . اول یه خرده از خودم میگم من یه دختری هستم نمیگم بد ، خوب بودم اما همه کارای که خدا دوست داشتو انجام نمیدادم.بد حجاب نبودم اما چادری هم نبودم دو سال دانشگاه هم البته چادر پوشیدم نمیگم چادر دوست نداشتم اما کسی هم ازم نخواست بپوشم حتی مامانم که خودش چادری هست . داستانی رو که میخوام بگم چیزای هست که برام اتفاق افتاد و باعث شد من چادرو انتخاب کنم ودیگه بی چادر بودن برام سخته. داستان ازدی ماه سال 91 اتفاق افتاد که مامان جون من رفت سفر کربلا . این مامان خانم ما میرفت کلاس مفاهیم وترجمه قرآن  قرار شد تا برگشتن مامان من به جا مامانم برم سر کلاس . روز اولی که رفتم  سر کلاس و گفتم به جا مامانم اومدم  خیلی تحویلم گرفتن و منم خیلی خوشحال شدم .

از اون به بعد زیاد می رفتم  حسینیه . هر چند قبلا هم میرفتم با بچه های هم سن وسال خودمون اونجا کلاس برگزار میکردیم یا کارهای دیگه ....... مامانم خادم حسینیه بود . همه تو حسینیه اصولا با چادر میومدن ومن خیلی موذب بودم که چادری نیستم هر چند تاری از موهام پیدا نبود . فرماندمون یه روز ماشین گرفت وبه جا کلاس ما رو بردن شاهچراغ. وای که هر جور بگم کسی حالمو نمیفهمه اون روز چادر پوشیده بودم تقریبا 15 نفری بودیم هر کی میرسید میگفت ناز شدی. چقدر بهت میاد و............... ته دلم یه جوری شد هر چند که من چادرو دوست داشتم قبلا هم می پوشیدم یه مدت اما خیلی ها حرفای زدن بهم که نتونستم جواب بدم. اون روز تو شاهچراغ تصمیم گرفتم چادرو برا همیشه انتخاب کنم فقط گفتم دیگه توکل میکنم به خدا و کار به حرف کسی دیگه ندارم. این فاطمه خانم شد فاطمه خانمی که خدا دوس داره البته هنوز کامل نشدم اما ......... خیلی دوس دارم اون حالی که داشتمو و الان دارم رو براتون بگم اما شاید نتونید تصورش بکنید که چی شد که چادر پوشیدم . یه حال خیلی خوب که فهمیدم چقدر با تمام گناهام خدا دوستم داره و منو انتخاب کرده که بهتر از اون چیزی که هستم بشم. خلاصه ما چادری شدیم و الان هم واقعا هیچکی نمیتونه چادرمو ازم بگیره چون عاشقشم.

استاد مفاهیم بهم گفت مطمئن باش تو انتخاب شدی خدا خواست تو رو برا خودش برداره. وگرنه تو که نمیومدی کلاس . این مامانت بوده که واسطه شده تو بیای .خلاصه با اومدن مامانم دیگه نذاشتن از کلاس بیام وگفتن باید تو هم تو کلاس باشی . گقتم ممکنه برم سرکار اما گفتن که تلفنی بهت درس میدم اما نگو نمیام.

این شد که ما رفتیم کلاس از همه هم جوان تر بودم البته خیلی جوان چون اونا سن بالا بودن. الانم که هنوز دارم اون کلاس رو میرم. از وقتی که چادری شدم حس وحالم خیلی بهتر هست. قبلا دلم میگرفت وقتای که میرفتم بیرون یا وقتی خونه بودم دلم میگرفت وباید گریه می کردم تا آروم بشم انگار چیزی رو گم کرده بودم اما از وقتی چادر اومد تو زندگیم وشد همه چیزم خدا شاهده شاید باور نکنید اما دلم دیگه نگرفت و حس خیلی خوبی داشتم و یه آرامش که خدا بهم داده بود. ازش ممنونم بابت همه چیز روزا خیلی باهاش حرف می زنم وبراش گاهی نامه می نویسم و درد ودلامو میشنوه. چقدر هم بابت رفتارای قبلا هم پشیمون هستم که چرا اون همه جا باهام بود اما من کوتاهی کردم وناراحتش کردم.

الانم دی ماه که برسه میشه تولد یک سالگیم که واقعا حال وهوای خیلی متفاوتی با تمام عمرم داشتم. تمام این چیزا رو مدیون خدا هستم اون منو خواست همیشه خواست ومن نخواستم وندیدم وکوتاهی کردم.

با چادر پوشیدنم خیلی حرفا شنیدم هم خوب هم بد. آدمایی که بهم گفتن خوبه که هیچ اما اونای که گفتن بهت نمیاد وزشت شدی و این امل بازی ها چیه ؟ دیگه حرفشون برام مهم نبود و گفتم حرف شما برام مهم نیست اگه زشت میشم دوست دارم که برا خدا زشت بشم هر چند خدا بهم گفت اینجوری خیلی دوست دارم. آدم حس خوب بهش دست میده من که یه حس خوب دارم که هیچکی نمیتونه ازم بگیره . روز به روزم بهتر میشم البته با کمک خدا.

الان تمام این روزای خوبمو مدیون خدای زیبایی ها هستم . این کلاس قرآنم افتاد صبحا تو حسینه اما چون رفتم سر کار همه تصمیم گرفتن بشه عصر بیان خونه خودمون الان یه روز در هفته کلاس مفاهیم داریم اونم خدا خواست که خونه ماباشه. کار پیدا کردم. زندگی آرومی دارم. همه جاش خدا هست. بی اون میمیرم.

گاهی اوقات که فکر میکنم میگم چرا کسایی که چادری بودن بهم پیشنهاد ندادن که چادر بپوشم یا به خودم میگم این همه از عمرم گذشت چیکار کردم . چی دارم برا خدا؟ اما حالا روز به روز یه خودم قول دادم بهش نزدیکتر بشم. اگه میدونستم با چادر این حس خوب و یه ارزش بالایی برام به وجود میاد از اول می پوشیدم. چقدر با چادر ارزش ما زنا بیشتر میشه. فقط به خدام گفتم دیگه کسی پیدا نشه بهم بگه نپوش. تو این مدت هم خیلی حرف شنیدم اما سپردم دست خدا. روزی هزار بار میگم خدایا شکرت خدایا عاشقتم. همه چیزمو مدیون خدا هستم.حالا دوست عزیز بد نیست شما هم امتحان کنید باور کنید دیگه نمیذارید کنار و از تموم نگاههای هرزه در امانید وخدا همه جا هواتونو داره.

شماهم برای ما مطلب ارسال کنید تا براتون جشن تولد بگیریم

برای مطالعه توضیحات بیشتر و ارسال مطلب به صفحه جشن تولد ستاره ها رجوع کنید

برچسب های این مطلب

Post Tags

جشن تولد یک سالگی

چی شد چادری شدم

حریم آسمانی

جشن تولد ستاره ها

مطالب مرتبط

Rekated Posts

نظرات این مطلب

Post Comments
حرف تو میگه :
سلام
تشکر از شما به خاطر ارسال مطلبتان به سایت "حرف تو"
" خدا دوستم داشت که چادریم کرد "
با آدرس: http://harfeto.ir/?q=node/18432
در این سایت انتشار یافت.
چشم به راه مطالب خوب شما هستیم.
هدیه سایت "حرف تو" به شما:
"شهید محمد جهان‌آرا: بچه‌ها! اگر شهر سقوط کرد آن را دوباره فتح خواهیم کرد؛ مواظب باشید که ایمانتان سقوط نکند."
یا علی
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی