close
رزرو هتل
یه تغییر شیرین

درحال بارگذاری ....
سخـن روز
تازه ترین مطالب حریم آسمانی
جایگاه قرار گیری تبلیغات بنری
harimeasmani.ir ads Place
تبلیغات در حریم آسمانی
نمایش موضوعات

یه تغییر شیرین

پست شماره 228

یه تغییر شیرین

یه تغییر شیرین , حریم آسمانی

ساعت شش بعدالظهره و من مث خیلی وقتای قبل اومدم کنار خیابون تا ماشین بگیرم

یه چند دقیقه که منتظر وایسادم بازم حرفای تکراری شروع شد

اه .... خانومی سوار میشی ؟ چند میگیری امشبو با هم باشیم ؟

و حرفای تکراریه دیگه

خلاصه با هزار جور مکافات سوار ماشین یه آقای سن بالا شدم ....

داشتم با موبایلم بازی میکردم که یهو حواسم رفت رو آینه ماشین دیدم همون راننده داره با چه ولعی بهم

نگاه میکنه از خودم بدم اومد ....خیلی وقتمو جلوی آینه گزرونده بودم  بایدم نگاه میکردن

اوایل خوشم میومد اصن بخاطر همین دیده شدن آرایش میکردم

ولی نمیدونم امروز چم شده بود یه لحظه تو آینه فک کردم پدر خدابیامرزمه ... شرم کردم جلوش

تصمیم گرفتم دفه بعد دیگه انقد به خودم نرسم

چند روز بعد دوباره رفتم بیرون ولی بدون تشریفات ...

حالمم خوب بود انگار که یه بار و از دوشم گزاشتن پایین

رفتم کنار خیابون برا ماشین ولی .. عه .. بازم همون حرفا .. بازم همون نگاها

پشیمون شدم سریع برگشتم خونه  رفتم جلوی آینه ی تو اتقام خودمو نگاه کردم ...

واقعا فرق کردم به نظر خودم اصن تو چشم نیستم

حتی یه رژ معمولی هم نزدم پس چرا هیچی تغییر نکرده ؟

با ناراحتی داشتم سرمو برمیگردوندم که یهو یه چیزی نظرمو جلب کرد...

آره ... قرمزی مانتوم به چشم اومد ... اصن به این فکر نکرده بودم

یه مانتو قرمز و یه ساپورت سیاه تنم بود

فهمیدم مشکل از کجاست .. اما چطور رفعش کنم یاد چادر مشکی که مادرم از مکه آورده بود افتادم

اما من و چادر .... دوستام چی میگن اوه اوه  از همه بدتر اون سمیرا کی میخواد بهش بفهمونه

نه نه باید یه راه دیگه پیدا کنم

هرچی که فکر کردم به جایی نرسیدم

بالاخره با اکراه راضی شدم یه بار امتحانی هم که شده بزارم

وقتش رسیدو چادرمو گزاشتم رو سرمو رفتم خیابون

آخی دیگه از اون حرفا خبری نبود ... اما یه سری حرفای دیگه جاشو گرفتن اونم از طرف دوستام

همش مسخرم میکردن که این چیه دور خودم پیچیدمو از این حرفا

میگفتن این همه پول دادی برای عمل صورت و ... با چادر به چشم نمیاد و وووو

خیلی ناراحت شدم ولی از ته دل یه احساس خوب داشتم احساس سبک شدن ، احساس امنیت

از اون به بعد من و چادرم شدیم دوتا دوست جدا نشدنی

این شیرین ترین تغییر زندگیم بود

برچسب های این مطلب

Post Tags

یه تغییر شیرین

حریم آسمانی

چادر

ساپورت

خیابان و حرفهای مردم

مطالب مرتبط

Rekated Posts

نظرات این مطلب

Post Comments
حرف تو میگه :
سلام
تشکر از شما به خاطر ارسال مطلبتان به سایت "حرف تو"
"یه تغییر شیرین"
با آدرس: http://harfeto.ir/?q=node/16160
در این سایت انتشار یافت.
چشم به راه مطالب خوب شما هستیم.
هدیه سایت حرف تو به شما:
"امام هادی (عليه‌السلام): از كسی كه مكدّرش كرده‌ای صفا مجوی و از كسی كه تير بدگمانی‌ات را به او نشانه رفته‌ای خيرخواهی و صداقت مخواه؛ زيرا دل ديگری با تو همچون دل توست با او."
یا علی
یه کبوتر میگه :
تفکر یقینا بزرگترین عبادت است

بهــــار آمده است به افکارم
آری آری کرامت آمده است
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی