close
تبلیغات در اینترنت
چی شد چادری شدم ، قسمت پنجم

درحال بارگذاری ....
سخـن روز
تازه ترین مطالب حریم آسمانی
جایگاه قرار گیری تبلیغات بنری
تبلیغات در حریم آسمانی
نمایش موضوعات



چی شد چادری شدم ، قسمت پنجم

پست شماره 1136
چی شد چادری شدم ، قسمت پنجم
موضوعات این مطلب :
خاطره
,
جشن تولد ستاره ها
,


این قسمت : نگو دوست بگو خواهر


من دختری هستم معتقد
 توی خانواده ی مذهبی ولی به روز
چادری نبودم ولی مانتوییم باتیپه ساده که گاهی اوقات چادر سرمیکردم
منظورم ازساده اینه اهله مانتوی خیلی جلف و ارایش غلیظ نبودم
دختر سربه زیر و درس خون اما فوق العاده شیطون 😜
اهله رابطه باجنسه مخالف نبودم ولی همیشه و همه جا همه ازدسته شیطونیام در عذاب بودن
بچه بودم که مادرمو ازدست دادم ولی ازهمون بچگی سعی کردم با شادبودنو محکم بودنم قوته قلبه بابام بشم
بابایی که بعداز فوت مامانم افسرده و پیر شد
متاسفانه خواهر هم خون نداشتم ولی یکی بهترازاونو داشتم  خواهر ،دوست، رفیق،همدم ،همراز....
دوستی که ازبچگی کنارم بودو باهم بزرگ شدیم باهم مدرسه رفتیم باهم کنکور دادیم و باهمم دانشگاه رفتیم
خلاصه کله دنیا رو دوتایی داشتیم فتح میکردیم 👭
که  یه ناجی وارد زندگیم شد...
ناجی که واسه بابام شد پسر و واسه من شد دنیا...💐💐

بخوام حقیقتوبگم اوله کار خیلی واسه این ناجی جونم ناز کردم 🙈ولی اون عشقش پاک و الهی بود و پای همه ی شیطونیا و ناز کردنای من وایساد 😊
درسته بابام و تنها دوستم همه ی زندگیم بودن اما باورود همسرم زندگیم باشکوه تر شد...
همسری ازطرف مادرمسلمین خانم فاطمه زهرا (س)
همیشه از آقا امام زمان (عج) و حضرت فاطمه (س)عشقی پاک و ابدی میخواستم
که مثل همیشه رومو زمین نزدن و به پاکی ازدواج کردم
بعد از ازدواجم بیشتر دلم میخواست خودمو بپوشونم. احساس میکردم من یه امانتم امانتی از طرف شوهرم وقتی تنها یا بادوستم بیرون میرفتم دیگه ارایش نمیکردم هرچند ارایشم فقط یه کرم و رژ کمرنگ بود  ولی همونم کنار گذاشتم
سعی کردم واسه شوهرم همسرخوبی باشم یا به اصطلاح مکملش باشم همونجوری که اون واسم مکمل بود❤️
فکر میکردم حجاب به اینه که دلم پاک باشه و زیاد ارایش نکنمو زیاد توچشم نباشمو جلب توجه نکنم
بعد از ازدواج تیپم ساده تر ازقبل شد چون میخواستم واسه هیچ کس جز محرمم جلب توجه نکنم...
فکرم راجع به حجاب درست بود اما همون تنها دوستم دیدمو نسبت به حجاب عوض کردو بهم نشون داد معنی کامل تری هم ازحجاب هست...
دوستم بااینکه شیطونو به روز بود ولی نسبت به مسائل مذهبی ازمن معتقدتر بود
اونم مثه من مانتویی بود و فقط گاهی چادر سرمیکرد
تااینکه یه روز یه تصمیم قاطع گرفتو واسه همیشه چادری شد...
اولش فکر میکردم خسته میشه و دوباره مانتویی میشه
هرروزی که میگذشت منتظربودم دوستم چادرشو برداره و مثله سابق شه...
اما....
اون به عهدش با امام زمان (عج)پایبند بود
این پایبندیه دوستم دله منوهم هوایی کرد
دیدم دوستم از چادر خسته که نشده هیچ تازه از چادرش لذت هم میبره
باعشق و شوق خاصی از حجاب و چادرش حرف میزد
وقتی شوق و لذتشو دیدم به خودم گفتم چرا من نه؟؟؟
چرا منی که ادعا میکنم عاشق و منتظر امام زمانمم نه ؟؟؟
واسه همین بادوستم مشورت کردمو ازش پرسیدم سخت نیست؟؟؟
کلافه نمیشی؟؟؟
بقیه حرفای تحقیرکننده بهت نمیزنن؟؟؟
چجوری دوام اوردی؟؟؟
اون در جواب همه ی سوالام فقط گفت :
هم سخته هم حرف میشنوی هم کلافه میشی این خصلته چادره مگه مادرمون حضرت فاطمه (س) بخاطر چادرشون کم حرف شنیدن ؟؟؟!!!!؟؟؟؟
همین حرفش منو مصمم کرد...
و تصمیم گرفتم از صبح روز بعد چادری شم...
شب که شد بهترین هدیه ی عمرمو از دسته بهترین دوسته دنیا گرفتم
واسم یه چادر شبیه چادر خودش خریده بود و بهم هدیه داد و گفت مادوتا رفیق باید همه جوره مثل هم باشیم...
ازت ممنونم بهترین دوست و خواهر دنیا ❤️مهنوش جونم ❤️از پدرو همسر مهربونم هم ممنونم ❤️
🙏از حضرت زهرا(س)متشکرم که منو لایق دونستن 🙏

برچسب های این مطلب

Post Tags

خاطرات چادری شدن

جشن تولد ستاره ها

داستان چادری شدن

حریم آسمانی

harimeasmani.ir

مطالب مرتبط

Rekated Posts

نظرات این مطلب

Post Comments
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی